تقدیم به کسی که دوستش دارم |
|
تو كيستي كه من اين چنين بي تو بي تابم به ياد تو هستم و شبها نمي برد خوابم تو چيستی كه اين چنين ز موج هر تبسم تو به سان قايق شكسته به روي گردابم
+نوشته شده درپنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 22:28 توسط بیتا |
بگذار
باران بیاید
و تو بیایی و بمانی
تا تمام خاطره را
زیر باران
تا یك نگاه عمیق
تا یك تبسم عاشقانه
تا لبخند
تا بوسه
تا یك آغوش گرم
و تا یك نفسی دوباره
پیش ببریم +نوشته شده درپنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 20:23 توسط بیتا | +نوشته شده درچهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 13:17 توسط بیتا |
ای دریغا چه گلی ریخت به خاک چه بهاری پژمرد چه دلی رفت به باد چه چراغی افسرد هر شب این دلهره ی طاقت سوز خوابم از دیده ربود هر سحر چشم گشودم نگران چه خبر خواهد بود؟ سرنوشت دل من بود در این بیم و امید آه....ای چشمه ی نوشین حیات ای امید دلبند گرجه صد بار دلم از تو شکست هیچگاه از لب نوشت نبریدم....
من اومدم بخونم با عاشقي بمونم اما گذاشتي رفتي از خير من گذشتي من موندم و خرابه تو رفتي سوي آشيانه تو رفتي دنبال عشقت من موندم وحسرتت تو رفتي پر كشيدي به حال من خنديدي اما بازم من اينجا هستم هنوزم تنها پشت همين پنجره من مي مونم منتظر بازم من اشك مي ريزم بازم صدات مي كنم شايد دلت بسوزه بياي يه روز به خونه
+نوشته شده درپنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 21:23 توسط بیتا |
اولین غم من اخرین نگاه توست +نوشته شده درسه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 16:51 توسط بیتا | +نوشته شده درپنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 19:45 توسط بیتا |
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره
شک نکن هنوز یه قطره اشکت رو به صد تا دریا
نمی دم یه لحظه با تو بودن رو به عمر دنیا
نمی دم همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم قصه
عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم
+نوشته شده درپنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 15:39 توسط بیتا |
در اتاقي که به اندازه يک تنهايي است ،
شگفتا وقتي بود نمي ديدم حيران همه شبهايي که گذشت و تو نبودي !!!
+نوشته شده درپنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 15:36 توسط بیتا | براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.
+نوشته شده دردوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 15:32 توسط بیتا | تو باعث شدي يه چيزي رو بفهمم .
بفهمم عشق يعني چي ... بفهمم دل کجاست ... بفهمم وقتي کسي عاشق ميشه چه حالي داره ... بفهمم درد عشق چيه ... حالا مي دونم ... ميدونم عشق يعني تشنگي . عشق يعني نياز . عشق يعني التماس . عشق يعني آرزو . عشق يعني خواستن و بدست نياوردن . عشق يعني دويدن و نرسيدن . آره ، عشق يعني نرسيدن. +نوشته شده دردوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 11:32 توسط بیتا |
( ای شکوفه بهار برایت از چه بگویم )
از عشق بگویم که خود خالق عشقی
از درد بگویم که خود ساخته دردی
از مهر بگویم که خود پروردگار مهری
از رنگ بگویم که خود سازنده رنگی
پس بگذار از خود بگویم که در برابر تو هیچم
می خواهم آه بکشم و فریاد کنم و بگویم
که چقدر عاشق دل بهاریت شده ام
+نوشته شده دریکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 22:5 توسط بیتا | |
بوسه يعني وصل شيرين دو لب پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين اردیبهشت 1388 فروردین 1388 آذر 1387 مرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 پيوندها طراح قالب |